يادداشت‌های ادبی


:: از اميرپیمان رمضانی ::

2
راستش خيلی وقته که اميرپيمان رو نديدم ولی کمابيش خبرش رو از بچه‌ها دارم. به هر حال هر جايی که هست اميدوارم که موفق باشه و پيروز ...
ممنونم از گل‌های زيبايی که آوردی
ممنونم از اين بوسه اين ابراز همدردی

بايد پذيرايی کنم... شرمنده... چيزی نيست
در خانه‌ی مردی که تو ويرانه‌اش کردی

گفتی که چيزی نيست اما شرط می‌بندم
هرگز نديدی گونه‌هايم را به اين زردی

انگار بايد رفت ساعت را نگا کردی
باشد برو... اما بگو کی بازمی‌گردی...

:: از برهان بیگ زاده ::

2
من آغوشم
کوچکتر از آن است
که حتی خود را در پناهش بگيرم
و سالها تنهايی را
- قطره قطره -
فرو بريزم
تو با اين همه وسعت
- با اين همه آوار -
آمده‌ای که چه؟

H   O   M   E

پنجره شعر